سيد محمد باقر برقعى

680

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زير چشمى بنگرم روى تو را راز چشمان تو را پيدا كنم . بيا پيشم پنهان مشو كه پيدايى ! صدات مىآيد صداى گرم نفسهايت كه بوى حوصله‌اى بس دراز را دارد . صداىِ تو زيباست طنين محكم آن طنين آبىِ جارى در رگِ اقاقيهاست تو از قبيله‌ى دريايى كه حسّ بودن تو موج مىزند اينجا و ردّ پاى نگاهت در آينه به روى چهرهء من دوخته شده انگار تمام شعرهاى مرا خوانده‌اى تو مىدانم از كجا ؟ از آنجا كه وقتى آنها را خوانده‌اى از ياد برده‌اى شايد كه لبخندت بر روى شعرهايم جا مانده است هنوز خودت را قايم مىكنى ؟ بيا كه تابلويى هركجا به روى - از تو خوشم مىآيد -